خدافز
چشم هات رو باز کن . کجایی کچل؟ لابد دوباره نشسته ای و داری
به تخت ی فکر می کنی و به قول خودت به نامه ای و پیامی و خبری . کچل! تو
دیگر چه جانی داری خداوکیلی . کی بهت گفته بود رویت را بکن به خدایی که
همیشه آن بالاهاست و فکر کن که او را داری و کسی دیگر . مادرم می گفت:" به
کچل بگو چشم انتظار کی نشسته ای ؟" البته خودش نمی گفت . چشمهاش می گفت .
یعنی از این دیگر خبر نیاوردن هاش ، معلوم بود دیگر خبری نیست لابد که به
درد تو بخورد کچل جان . چی؟ بلند تر بگو! می خواهی بروی یک کاری یکجا گیر
بیاوری و همه چیز را درست کنی؟ بی خیال کچل جان . خنده مان ننداز . تو اگر
این خودکار و کتاب دست گرفتن را هم بلد نبودی که خیلی معذرت می خوام با
الاغ هم هیچ فرقی نداشتی که . که البته آن آقا الاغه هم بلا نسبت شما یک
کاری بلد است . بلند شو کچل جان . ساعت خواب . خداییش منتظر کدام معجزه ی
بی وقت نشسته ای؟ د آخه لامصب! یک خورده آن کله ی کچلت را بکار بگیر .
مثلا من . به چی چی تو دلم را خوش کنم؟ خالا هی تو بنشین اینجا و یک بند،
ببخشید ، مستراب بساز و عاشقانه بنویس و بعد بیا بگذار توی این نمی دانم
چی چی لاگ و بست بنشین که یک نفر بیاید و بگوید که دلم برای نمی دانم چی
چی ات فلان است و نمی دانم چه . بابا کچل جان! تو اگر آدم بودی از همان
پنج شش سال پیش می چسبیدی به یک کار نون و آب داری یا درسی چیزی که اقلا
حالا همان که می گویی منتظرت است و فلان و بهمان و اینها، دلش خوش باشد .
تو رو خدا نگو کچل جان که او به مادیات فکر نمی کند و او دلش را می داند
به چی چی دارد خوش می کند و از این حرف ها . به خدا گوشم پر از این
چیزهاست . کچل! واقعا بعضی وقت ها می شینم و به خلقت تو فکر می کنم . چی؟
د آگر حکمت داشت که اینطوری آس و پاس نمی شدی تو . اصلا اینها هیچی . توی
کچل به درد نخور ، تا حالا نشسته ای حساب و کتاب کنی ببینی چند سال دیگر
کار داری تا حداقل پول سیگار و کوفت و کتابت را در بیاوری؟ ماشالا به طلا
هم که دست می زنی می شود گه خشک شده . باباجان! اگر تو آدم بودی بعد از
پنج سال آزگار دانشگاه را به خاطر هر کوفتی ول نمی کردی و نمی دانم ،
انصراف نمی دادی . از اینکه هر بار بنشینم رو به روی توی زبان نفهم و هی
حرف بزنم و آخرش حرف هام بشود یاسین توی گوشت ، خسته شده ام . اصلا به من
چه . هر غلطی می خوای بخوری بخور . اما از من می شنوی برو راحت بگیر و
بمیر . با همه هم خداحافظی کن . والا...
__________________________________________
مرگ نوشت:
زیادی متوقعم. ایراد از من است. شرمنده.کچل رو چه به این چیزها.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 2:27 توسط محمدسعید اکبرزاده