چشم هات رو باز کن . کجایی کچل؟ لابد دوباره نشسته ای و داری به تخت ی فکر می کنی و به قول خودت به نامه ای و پیامی و خبری . کچل! تو دیگر چه جانی داری خداوکیلی . کی بهت گفته بود رویت را بکن به خدایی که همیشه آن بالاهاست و فکر کن که او را داری و کسی دیگر . مادرم می گفت:" به کچل بگو چشم انتظار کی نشسته ای ؟" البته خودش نمی گفت . چشمهاش می گفت . یعنی از این دیگر خبر نیاوردن هاش ، معلوم بود دیگر خبری نیست لابد که به درد تو بخورد کچل جان . چی؟ بلند تر بگو! می خواهی بروی یک کاری یکجا گیر بیاوری و همه چیز را درست کنی؟ بی خیال کچل جان . خنده مان ننداز . تو اگر این خودکار و کتاب دست گرفتن را هم بلد نبودی که خیلی معذرت می خوام با الاغ هم هیچ فرقی نداشتی که . که البته آن آقا الاغه هم بلا نسبت شما یک کاری بلد است . بلند شو کچل جان . ساعت خواب . خداییش منتظر کدام معجزه ی بی وقت نشسته ای؟ د آخه لامصب! یک خورده آن کله ی کچلت را بکار بگیر . مثلا من . به چی چی تو دلم را خوش کنم؟ خالا هی تو بنشین اینجا و یک بند، ببخشید ، مستراب بساز و عاشقانه بنویس و بعد بیا بگذار توی این نمی دانم چی چی لاگ و بست بنشین که یک نفر بیاید و بگوید که دلم برای نمی دانم چی چی ات فلان است و نمی دانم چه . بابا کچل جان! تو اگر آدم بودی از همان پنج شش سال پیش می چسبیدی به یک کار نون و آب داری یا درسی چیزی که اقلا حالا همان که می گویی منتظرت است و فلان و بهمان و اینها، دلش خوش باشد . تو رو خدا نگو کچل جان که او به مادیات فکر نمی کند و او دلش را می داند به چی چی دارد خوش می کند و از این حرف ها . به خدا گوشم پر از این چیزهاست . کچل! واقعا بعضی وقت ها می شینم و به خلقت تو فکر می کنم . چی؟ د آگر حکمت داشت که اینطوری آس و پاس نمی شدی تو . اصلا اینها هیچی . توی کچل به درد نخور ، تا حالا نشسته ای حساب و کتاب کنی ببینی چند سال دیگر کار داری تا حداقل پول سیگار و کوفت و کتابت را در بیاوری؟ ماشالا به طلا هم که دست می زنی می شود گه خشک شده . باباجان! اگر تو آدم بودی بعد از پنج سال آزگار دانشگاه را به خاطر هر کوفتی ول نمی کردی و نمی دانم ، انصراف نمی دادی . از اینکه هر بار بنشینم رو به روی توی زبان نفهم و هی حرف بزنم و آخرش حرف هام بشود یاسین توی گوشت ، خسته شده ام . اصلا به من چه . هر غلطی می خوای بخوری بخور . اما از من می شنوی برو راحت بگیر و بمیر . با همه هم خداحافظی کن . والا...



__________________________________________

مرگ نوشت:

زیادی متوقعم. ایراد از من است. شرمنده.کچل رو چه به این چیزها.