با اتفاقی که افتاد ، فکر می کردم تا مدت ها قید تئاتر را بزنم . فکر می کردم دیگر از هر چه بیان و بدن دور شوم تا چند وقت . که وقتی یک ماه و نیم زحمت بکشی و آخرش ببینی زحمات چند ماهه یا چند ساله ات بر باد رفته ، خب راحت نتوانی هضم اش کنی . فکر کردم حتما یک جای کار ما می لنگیده حتما . و الا کار کردن برای همه رزومه ی مشخصی باید داشته باشد و چه کارنامه ای بهتر از حدود چهارده پانزده اجرا در شش هفت ماه . اما باید چیزی می بود که اینطور یکهو گروه از هم باز شود و زحمات بر باد رفته .
این چند روزی که همه اش توی فکر این قضایا بودم ، به نتایج جالبی رسیدم . گاهی وقت ها یک اتفاق تلخ آدم را به خودش می آورد . شاید راهی باز شود که من و امثال من که هنوز مبتدی هستیم بتوانیم به پیشرفت نزدیک شویم . دیشب برای یکی از دوستان چیزی شبیه این حرف ها را کامنت کردم .
البت که خیلی از بچه های کار پل اولین و آخرین کارشان بود ، اما ما ایستاده بر آرمانی که خیلی ها قبل از ما شعارش را دادند ، ادامه می دهیم . تئاتر برای همه است . خیلی ها انگار فراموششان شد و ظاهرا از تئاتر متنفر شدند . خیلی ها هم در خیال اجرا توی بزرگ ترین سالن های کشور ، خوابشان برده .
بادبادک بی دنباله ای روزی گذشت و نوشت : کار نابلد ها گروهشان پابرجاست و کار بلد ها گروهشان ناپایدار . حرف خوبی بود . ولی ما شاید نابلدانی بودیم که گروهمان هم نماند . حالا اما ما هر چند نفر که هستیم ، داریم یاد می گیریم که تنها باید ادامه داد ؛ با گروه یا بی گروه .
از اینجا به تمام کسانی که معتقدند تئاتر برای همه است : ما هیچ وقت تمام نمی شویم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرگ نوشت :
۱ . فکر می کنم مثل کامیون کهنه ای باشیم ما ها ، که پشتش نوشته بر چشم بد لعنت . که چشم خوردنمان هم ملس است .
۲ . تشکر شخصی من از : مصطفی مهریزی ، میثم فروتن ، مصطفی میرجانی و مهدی شکارچی . بخاطر اینکه هر کدام گوشه ای از کار را گرفتند توی این چند وقت.
۳ . فهیم آصف که علاقه و صداقتش به من امید می دهد .
۴ . از بعضی هام که مرد نبودند و روی حرفشان نایستادند تشکر می کنم ، زیرا که باعث شدند فرق مرد و نامرد هنوز مشخص بماند .
۵ . ادامه می دهم . هر کی که مرد اش است ، یا علی .