Mr.Brown
اسم اش را گذاشته ام آقای قهوه ای . هنوز هم مثل قبل ساکت و موقر گوشه ای می نشیند جماعت بیکار را نگاه می کند که به کافه می روند . حالا بعد از چند وقت نبودن من کمی هم جای قطره های باران و خاک پیر تر نشان اش می دهد . اما راه که می افتم انگار که بهش بر خورده باشد از سه به پنج می رود و پژو 206 سفید را می گیرد . بعد بالا را نگاه می کند که یعنی هنوز هم دود از کنده بلند می شود . می زنم روی فرمان اش . بعد سیگاری روشن می کنم و تا خانه برای اش آهنگ هتل کالیفرنیا را می گذارم و من و او و برایان آدامز با هم تا خود خانه می خوانیم... .
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 2:54 توسط محمدسعید اکبرزاده
|