چای ات را بخور ! و به صدای گوز پسری گوش بده که روزی شاعر بود و حالا با گوشی یک میلیونی اش با زن های شوهر دار بسیاری می خوابد . چای ات را بخور ! و به چشم های خیره ی من نگاه کن که معلوم نیست به شب تولد کسی فکر می کنم و مغازه های بسته و باز گل فروشی یا به پاکت خالی سیگار روی میز و جیب پاکم .

چای ات را بخور ! همین خوب است ...