یه بوهایی هم می اومد که معلوم نبود از کجا و از چی بلند می شه . ولی نزدیک بود و تازه . گفتم شاید اگر نگاه کنم شاید چیزی پیدا بشه . به سر های بچه ها نگاه کردم . بخار از سر می سن بلند شده بود . ماما گفت " بگیم بیاد " گفتم باشه . وقتی اومد دیگه بخار پیدا نبود . به ماما گفتم "گفتم که مال کلاغای پارکه . ببین چه بویی هم می ده... " که یهو سرم داغ شد و خیس . سر ماما هم همینطور فکر می کنم . ما خسته نمی شیم از هم . بقیه از ما ولی می شن . نه ؟!؟