همه چی به ما میخنده یره...(2)
امشب چونه ي ميثم چهار تا بخيه خورد ولي دلش شكسته بود من ميدونم.گریه نکرد.دکترم تا می تونست نشس روبروش و چایی خورد.میثم مث کچله.تنهاس.کچلم هر موقع دلش میشکنه از چونش شروع می کنه خون اومدن.ولی هیشکی نمی فهمه میثم تنهاس...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۸۷ ساعت 1:14 توسط محمدسعید اکبرزاده
|