وقتی هیچ وقت نمی خواستی بلند شوی بلند شده بودی و بعد اش دستت را می بردی بالا . صدای مزاحمی نبود تا ما از همه چیز به راحتی سر درنیاوریم . بعد همه ی ما می ریزیم توی خیابان . انگشت ها را می خوابانیم روی هم و همه با هم ها می کنیم .

وقت ها ی مه ، دوستت دارم  !

وقت های بی وقت حش وهر وقت دوستت دارم ا !

وقت های بی زن دوستت دارم ا !

قبول می کردی که همه ی ما همجنس باز نیستیم و باز بروی دست ها و پا هات به طرف ما می آمدی .

به خاطر همه ی دست ها و پا ها که توی خون ، دوستت دارم  !

به خاطر همین خوشحالی امشبت و اینکه همه ی ما را گول زدی و تو اصلا فلج نیست دستت ، دوستت دارم آ !

رضا می گفت محکم تر از این هم می توانید بزنید ، ما شما را محکم تر از این زده ایم ژ!

ژ! دوستت دارم به خاطر اینکه ما گرگ و تو بره . آنوقت تو ما را خورده بودی . امروز . دیروز . هر روز .

اما  ! کاش کمی بره های دوروبرمان می فهمیدند . نه ؟  ؟