عوضی آشغال خور
یک روز بالاخره می نشینم و با خودم کنار می آیم . و بعد می روم تبدیل به عنکبوتی می شوم که خانه اش را درست بالا سر سرویس بهداشتی بانوان می سازد و کارش این است که مگس ها را هنگام ریدن خانم ها بخورد . من چند سالی است که از ریدن زن ها بدم می آید و فکر می کنم که ما عنکبوت ها سال هاست بدهکار خلاء های جنسی و عاطفی مان هستیم . یک روز به هدایت گفتم کاش تو هم با ما نبودی . بعد می روم تار میزنم حوالی میرداماد . من از هیچ عروسی خوشم نمی آید و این را بارها گفته ام . ما دوست داریم همیشه کف دستی هامان را توجیه کنیم تا بعد دچار ناراحتی های اعصاب نشویم . برای همین است که باید عنکبوت خوبی باشیم و بدهکاری هایمان را صاف بکنیم. ما هنوز هم بچه های مهربانی هستیم...
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر ۱۳۸۸ ساعت 20:27 توسط محمدسعید اکبرزاده
|