قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما ، اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی .

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری ، نه ز دیار و دیاری _ باری ،

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس ،

برو آنجا که تو را منتظرند .

قاصدک !

در دل من همه کورند و کرند .

دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ ،

با دلم می گوید

که دروغی تو ، دروغ

که فریبی تو ، فریب .

قاصدک ! هان ، ولی...آخر...ای وای !

راستی آیا رفتی با باد ؟

با تو ام ، آی ! کجا رفتی ؟ آی...!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی _ طمع شعله نمی بندم _ خردک شرری هست هنوز ؟


قاصدک !

ابر های همه عالم شب و روز

در دلم می گریند .


___________________________________________________________


من امروز بیستم تیر ماه ساعت هفت صبح به آموزشی خدمت اعزام می شم . فعلا ، حاجی خلاص . بای بای .