شلوار و پيرهن ام را در آوردم . رفتم و توي ظرفشويي شاشيدم . شير آب را باز كردم تا ظرفشويي تميز شود . مي خواستم تخم مرغ درست كنم . حوصله اش را نداشتم . خانه گرم بود . داشتم توي شورت قرمز تنگي كه پام بود عرق مي كردم . درب اتاق را باز كردم . پنجره بسته بود و كاكتوس ها نشسته بودند . صندلي را برعكس گذاشتم . قرار گذاشته بودم امروز بنشينم سيگار بكشم و عشق بازي كاكتوس ها را نگاه كنم . تن تيغ آلود يكيشان خم شده بود به طرف پنجره و آن يكي آرام آرام داشت نزديك مي شد . چند وقتي بود كه مثل يك بيمار چند روز يك بار همينطور منتظر شنيدن صداي ماليده شدن تيغ ها به هم مي نشستم و معمولا تلفن يا زنگ در را هم جواب نمي دادم . به هم كه مي پيچيدند ، گلدان ها شروع مي كردند به چرخيدن . بعد بايد پنجره را باز مي كردم تا بوي چسبناك شهوت بيرون برود . وقت با هم خوابيدن كاكتوس هام ، هواي اتاق چرب مي شود . ساكت مي شود از آه و ناله هاي كاكتوس ها . آنقدر كه هميشه مجبورم شورتم را درآورم ، رو به سقف بخوابم و فكر كنم كه كاكتوس ها روي بدنم دارند همديگر را مي خورند . از تيغ هاشان قطره قطره مي ريزد روي شكمم . زير سينه ام . وقتي نفس از بيني ام در مي آيد و مي خورد به موهاي خيس سينه ام ، حس كاكتوس ها را درك مي كنم . بلند شدم و پنجره را باز كردم . كاكتوس ها بي كه مرا نگاه كنند به هم پيچيده بودند . كاكتوس ها نه مردند و نه زن . ميان تنه ام را گذاشتم لب پنجره . و گذاشتم تا ميان هواي شهوت ناك اتاق و شلوغي بيرون بماند . با هم به انزال مي رسند كاكتوس ها . آن وقت است كه انگار با خودكار هاي تيزشان روي تن هم خط مي كشند . پنجره را بستم . به آشپزخانه آمدم و لخت مادرزاد براي كاكتوس هام تخم مرغ ها را عسلي كردم .