|
و اصلا توی همین چیز هایی که می نویسیم زندگی می کنیم و می میریم ...
|
توی این چند روزی که گذشت ، اتفاقاتی افتاد که برخلاف آنچه که دولت می خواست ، همه از آنها باخبریم . اما کامنت های خصوصی و عمومی زیادی بودند مبنی بر اینکه " شما چرا نمی خواهید شکستتان را قبول کنید " و یا " بیاید با هم سر تعظیم!!! به رای احمدی نژاد فرود بیاوریم " و بسیاری شبیه به این . که من فکر می کنم این ، شیوع یک بیماری مختل کننده ی قوه ی بینایی و عقلی خطرناک توی جامعه است . به نظر من خود به خواب زدگان را با هیچ تکانی نمی شود از خواب بیدار کرد .
و اما دیگر . اینکه دل گرم به مردمی شدم که پای حرف خودشان ایستادند . و دل گرم به مردی که مثل مرد پای حرف اش ایستاده هنوز .
کشته دادن و خون را هزینه کردن هم از ملزومات یک تغییر بزرگ است . این ، به خود من نوید یک پیروزی بزرگ می دهد . که قبل از شروع درگیری های عدالت خواهانه و آزادی طلبانه ی مردم در اکثر شهر های ایران ، بالغ شدن اصلاحات را درست پیش بینی کردیم .
پیشنهاد می کنم هر چه سریع تر " روح پراگ " را بخرید . نوشته ی " ایوان کلیما ". دایره المعارف کامل این روز های ایران .
بخشی از مقاله ی "قدرتمندان و بی قدرت ها" از کتاب روح پراگ (برای آنهایی که تسلیم قدرت حماقت و کف بینی اند) :
...
کسی که از سر نیاز درونی ، پیوسته محکم در برابر قدرتمندان می ایستد و همه چیز را به مخاطره می اندازد ، فقط و فقط یک امید کوچک دارد : با اعمال خود به آنهایی که بر مسند قدرت اند یادآور شود که قدرت از کجا می آید ، اصل قدرت و مسئولیت آنها چیست و شاید آنها را یک کمی انسان تر کند . اما چنین هدفی در نظر آنهایی که بر مسند قدرت اند و نیز در نظر تسلیم شدگان به قدرت ، بلاهت مطلق می نماید .
ژانویه 1980